اقوام سرزمين ميانه و آردا - ۲



 

ويرايش ها: به پست شماره ی يک اقوام سرزمين ميانه و آردا رجوع کنيد. 

 

@@@

 

 

اقوام سرزمین میانه و آردا:

بخش دوم

 

 

 

 

آینور ها

   

 آینور روان هایی هستند که در آغاز زمان همراه با الوواتار  زندگی می کردند. به وسیله ی آواز آینور (آینولینداله) نها به کمک هم آردا را خلق کردند. بعد از ساختن آردا بسیاری از آینور  برای راهنمایی و سازماندهیش به آن وارد شدند. از انان پانزده تن از آنان توانمند تر بودند. چهارده تن والار  نام گرفتند و نفر پانزدهم ملکور بود. در ابتدا ملکور پاکترین و قدرتمند ترین آنان بود اما مدتی بعد به اولین لرد سیاه تبدیل شد زیرا وی سرزمین و قلمرو یی مخصوص به خود می خواست و از فرزندان ایلوواتار متنفر بود. تعدادی از آینور های قدرتمند که به همراهی والار  وارد آردا شدند مایار نام گرفتند.

 

والار :  نام چهارده آینور  قدرتمند است که بعد از ساخته شدن دنیا(آردا) جسم فیزیکی به خور گرفته و وارد آن شدند. وظیفه ی والار ها نظم بخشیدن به دنیا و مبارزه با ملکور که خود والار بود اما از فرامین آنها خارج شد بود. قدرتمنترین والار هشت تن بودند و آتانار نام داشتند . با اینکه منوه پادشاه همه بود اما از لحاظ قدرت این هشت تن با یکدیگر هم ایه بوده و به یکدیگر احترام می گذاشتند. گفته می شد که اتانار در ابتدا نه تن بودند که ملکور قدرتمند ترینشان بوده اما بعد از طغیان وی او از این گروه خارج شد.

 

شهریاران والار

شهبانوان والار (والیِر)

مَنوه سُلیمو ( پادشاه همه)*

اُلمو*

آئوله آهنگر*

اُرومه*

مَندوس (نامو)*

لورین (ایرمو)

تولکاس استالدو

وَردا اِلنتاری*

یاوانا کِمنتاری*

نییِنا*

ونا همیشه جوان

وایره بافنده

اِسته نجیب

نِسا

نام های با علامت * جزو هشت تن آراتار بودند. 

 

ملکور

وی برادر منوه بود و قوی ترین اینور. بعد ها توسط فیانور، مورگوت  دشمن سیاه نامیده شد.

 

 

 مَنوه سُلیمو

بزرگترین والار و همسر وردا النتاری او در تانیکوئتیل بلندترین کوهستان آردا می زیست و باد ها نسیم ها و نفس آردا تحت کنترل اوست.

  مَنوه به معنی  سُلیمو به معنی فرمانروای نفس آردا.

 

 

اُلمو

فرمانروای آبها و یکی از بزرگترین والار است در روزهای تاریک عصر اول او مخفیانه مراقب الف ها و انسان ها بود زمانی که قوم او در والینور باقی مانده بودند.

 اُلمو به معنی

 

 

آئوله آهنگر

او والایی بود که به شالوده ی آردا علاقه مند بود فلز و سنگ. همسر وی یاوانا  کمنتاری است. همانطور که از اسمش بر می آید او سازنده و مخترعی در میان والار بود. او کسی بود که دورف ها را آفرید .

 

 

اُرومه

شکارگردان والار نام دیگر اوست او برادر نِسا و همسر ونا است. در زمان های گذشته او در جنگل های سرزمین میانه به گشن و گذار می پرداخت و این او بود که اول بار الف ها را دید.

اُرومه به معنی کرنازن رسا است.

 

 

مَندوس

قاضی و حاکم والار بود و زندانی ها را در سرسراهای خود در غرب والینور محفوظ می داشت و گفته شده است که نام حقیقی وی نامو ست و برادر نینا و همسر وایره است.

مندوس به معنی دژ زندان است در اصل این اسم به سرسرا های نامو بر می گشتند اما بعد ها خود وی نیز با همین نام شناخته می شد.

 

 

لورین

نام اصلی وی ایرمو بود اما با نام لورین که نامی برای باغ هایش در والینور که با همسرش استه در آنها مسکون بود شناخته می شد.

 

 

تولکاس استالدو

وی آخرین والار بود که به آردا پا گذاشت و جنگجویی بی نظیر بود. او با ملکور بسیار جنگید. همسر وی نسا بود.

تولکاس استالدو به معنی قدرتمند یا استوار است.

 

 

وَردا اِلنتاری

شهبانوی ستارگان که برای اولین بار ستارگان را در آسمان آردا قرار داد و به همین دلیل الدار علاقه ی خاصی به او دارند و با نام البریت او را می پرستیدند.

وَردا به معنی والا مقام و اِلنتاری به معنی شهبانوی ستارگان است.

 

 

یاوانا کِمنتاری

او علاقه و ارزس خاصی برای روییدنی ها و زمین داشت و این او بود که دو درخت درخشان والینور را خلق کرد.

یاوانا به معنی بخشنده ی میوه ها و کِمنتاری به معنی شهبانوی زمین است.

 

 

نییِنا

او خواهر مندوس و لورین است. از معدود چیز هایی که نیینا به آنها توجه داشت غمگینی و سوگواری بود و  بسیار دل رحم و اغلب اوقات می گریست. او در آفریدن دو درخت به یاوانا کمک کرد و درختان را با اشک های خود سیر آب نمود.

او بسیار برای اثار نابود شده به دست ملکور سوگواری کرد اما همچنان زمانی که ملکور به درگاه والار آورده شد او برایش دل سوخت و از او پشتیبانی کرد. گفته می شود گندالف خاکستری وش بسیار از او اموخت.

 

 

ونا همیشه جوان

او خواهر یاوانا بود و گفته شده که با عبور او از مکان ها گل ها می شکفتند و پرندگان آواز می خواندند.

 

 

وایره بافنده

گفته شده او کسی است که داسان های تاریخ سرزمین میانه را می بافد و به آنها جان می بخشد.

 

 

اِسته نجیب

او همسر لورین بود و همراه وی در باغ های لورین زندگی می کرد.

استه به معنی ارامیدن است.

 

 

نِسا

وی خواهر ارومه بود و از رقصیدن بر روی چمن های سرسبز والیمار لذت می برد.

نِسا به معنی جوان است.

 

 

مایار: می توان گفت بسیاری از اینور ها همراه با والار وارد دنیا شدند با این که مقام آنها نسبت به والار پایینتر است اما هنوز بسیار قدرتمند شمرده می شوند. مایار  در خدمت مردمان  یک والار  قرار دارد.

بسیاری از این مایار ها در خدمت ملکور بودند و یکی از مشهور ترین آنها سائرون نام دارد وی در ابتدا در خدمت آئوله بود و بسیاری از هنر های او را آموخت اما بعد ها به خدمت ملکور در آمد. برج باراد-دور و هنر حلقه سازی وی نشان از آموخته های وی از آئوله است.

 از مایار های دیگر میتوان به بالروگ موریا و شیلاب ]با توجه به تلفظ های  فیلم سوم ارباب حلقه ها تلفظ صحیح Shelob شیلاب است نه شلوب[ اشاره کرد

 

 

جادوگران: جادوگر نامی است برای ان دسته از مایار هایی که بعد از گذشت صد سالب از عصر سوم به سرزمین میانه امده اند. انها توسط والار برای کمک به مردمان آزاد در برابر بازگشت دوباره ی سائرون به سرزمین میانه فرستاده شدند و در اصل جزو قوم مایار بودند. ظاهر آنان بسان مردانی پیر می ماند که بسیار ارام پیر می شدند . والار در ابتدا تنها قصد ارسال سه تن را داشتند کورومو ، اُلُرین و آلاتار. اما بعد ها آیوندیل توسط یاوانا به این گروه اضافه شد و آلاتار پالاندور را به عنوان دوست خود با خود همراه کرد.

 

 

کورومو (کرونیر): که در سرزمین میانه بیشتر با نام سارومان شناخته می شد اولین ایستاری بود که پا به سرزمین میانه گذاشت گفته می شد او کهن سال ترین ایستاری ها بوده است او مایایی از مردمان آئوله بود و در حکمت و خرد برتر از دیگر ایستاری ها. وی اولین بار با لباس سفید در سرزمین میانه مشاهده شد اما بعد ها الرین مشاهده کرد که رنگ لباس او دیگر سفید نیست و با حرکت کردن وی رنگ لباس نیز تغییر میکند.

 

 

اُلُرین: او مایایی از مردمان منوه و وردا وبد و اولین بار با لباس خاکستری پا به سرزمین میانه گذاشت به همین دلیل میتراندیر زائر خاکستری نام گرفت اما بعد ها به دست بالروگ موریا کشته شد اما والار زندگی مجدد به او بخشیدند تا وظیفه اش را به پایان برساند و او با لباس سفید به دنیا بازگشت. او بیشتر با نام گندالف شناخته می شد و حامل حلقه ی ناریا حلقه ی آتش بود.

 

 

آیوندیل: وی مایایی از مردمان یاوانا بود و علاقه ی شدیدی به پرندگان و طبیعت داشت و نام او به معنی دوستدار پرندگان است. در سرزمین میانه بیشتر وی را با نام راداگاست می شناسند و لباس وی از زمان ظهور وی به رنگ قهوه ای بوده است . او در مرز سیاه بیشه در روزگوبل سکونت داشت.

 

 

آلاتار و پالاندو : الاتار یکی از 3 ایستاری انتخاب شده بود که به شمال غربی سرزمین میانه وارد شد. آن دو لباسی به رنگ آبی دریا به تن داشتند و از مردمان ارومه بودند. بعد از مدتی انها همراه کورومو به شرق سفر کردند اما در حالی که کورومو دوباره به غرب بازگشت آن دو هیچ گاه بازنگشتند و از سرنوشت انان کس نمی داند.

 

  

 

دیگر مخلوقات

 

 

تام بامبادیل و گلدبری

 

 

 

 

داستان تام بامبادیل و گلدبری:

 

يكي از شخصيت هاي قدرتمند و مبهم كه الف ها او را اروين بن-آدار  كه به معني كهن سال ترين و بي پدر است مي ناميدند تام بامباديل است .كسي كه در دهكده ي ويتي ويندل واقع در شرق شاير زندگي مي كرد.اين كه او از چه قوم و نژادی بود هيچ گاه به طور قطع مشخص نشد

 

او به صورت پيرمردي نمايان می شد حداقل در نظر هابيت ها. صورتي خندان و چشماني به رنگ ابي روشن و ريشي قهوه اي رنگ و زبر داشت. گفته مي شود كه او بلند تر از حدي بود كه بتوان او را هابيت حساب كرد اما هنوز قدش براي انسان بودن بسيار كوتاه بود و لباس هايي كه مي پوشيد به صورت ژاكتي آبي و چكمه هايي زرد بوده و كلاهي قديمي و پاره بر سر مي گذاشته كه بر آن پري قرار داشته. به نظر مي رسد كه پر كلاه او يك پر قو بوده اما زماني كه فرودو او را ملاقات كرد پري كه بر كلاه او قرار داشته پر مرغي دريايي بوده است. اما اغلب در خانه ي خود و يا هنگامی که مشتاق بوده تاجي از برگ هاي پاييزي بر سر مي گذاشت.

 

همصحبت و همراه همیشگی تام گلدبری بود که تام در اویلن ملاقاتشان او را دختر رودخانه نامیده است.

 

<به زودی نه چندان زود  پست "معمای تام بامبادیل" که نیمه تمام ترجمه کردم رو ترجمه می کنم.>

 

 

 

 

 

دو درخت والینور:

تِلپریون و لوره لین

 

 

 

داستان دو درخت:

 

دو درخت والینور توست یاوانا و نیینا آفریده شدند این دو درخت که تلپریون و لوره لین نام گرفتند به والینور نور می بخشیدند. تلپریون درخت کهن تر بود با برگ هایی به رنگ سبز تیره و با نوری نقره ای می درخشید و تنه و ساقه هایش با شبنم های نقره گون زیبایی از شکوفه های زیبایش پوشانده شده بودند. لوره لین درخت جوان تر بود  و برگ هایی به رنگ روشن داشت که لبه های آن با رنگ طلایی می درخشیدند و شکوفه های آن بارانی از نور طلایی را بر زمین اطراف می ریختند و با نوری اتشین و گرم می تابیدند.

ملکور با کمک عنکبوت عظیم الجسه آنگولیانت دو درخت والینور را  مسموم و نابود کرد بدین ترتیب والینور در تاریکی فرو رفت اما دو درخت به کلی نابود نشدند و یاوانا برای آخرین بار برایشان آواز خواند و رقصید و نیینا اشک هایش را بر انها ریخت و دو درخت آخرین ثمره ی خود را دارند و سپس به کلی نابود شدند.

از درخت نقره ای تلپریون گلی به جای ماند و از درخت طلایی لوره لین میوه ای طلایی و آتشین. منوه آنها را تقدیس کرد و آئوله برایشان کشتی هایی ساخت تا این گل و میوه را بر روی دکل آن قرار دهند و وردا آنها را در آسمان قرار داد و بدین صورت ماه و خورشید پدید آمدند.

 

ظهور ماه و خورشید:

 

برای هدایت کشتی خورشید مایایی با نام ارییِن انتخاب شد. این بانو خود قبل از هدایت خورشید به شکل شعله ای درخشان در آموه بود. بدین صورت اولین خورشید از غرب طلوع کرد و انسان های تازه برخاسته با دیدن آن به سمت غرب حرکت کردند.

 

اما هدایت کشتی ماه را یکی از شکارچیان ارومه با نام تیلیون به عهده گرفت او نیز بر فراز والینور و غربی ترین نقطه ی جهان به پرواز در آمد اما وردا تصمیم گرفت تا دیگر آردا دچار تاریکی نگردد  بنابر این دستور داد تا خورشید و ماه هر کدام  به نوبت از زیر دنیا عبور کنند و در شرق طلوع کنند.  گفته می شد که تیلیون هیچ گاه از قاعده ی خاصی برای هدایت کشتی پیروی نمی کرد  گاهی مدتی طولانی در زیر دنیا می ماند و یا همزمان با خورشید در آسمان ظهور می کرد به نظر می رسید که همسفر آتشین او او را به خود جذب می کرد و گفته می شود نزدیک شدن بیش از حد تیلیون به ارین باعت سوختن او و تیره شدن صورت وی شد.

 

 

 

 

 

. . . . . . . . .

 

  

 ..........................:

...............................

...............................................................................

......................................

....

 

 

@@@

 

 

پيام هاي ديگران () از سايه نا گاه طلوع نور، رينگيتور بيدار بود
اقوام سرزمين ميانه و آردا - ۱



 

ويرايش ها: خوب اين پست می تونم به جرات بگم مهم ترين و کامل ترين پست وبلاگ من بوده چون خيلی چيزايی که جزو بديهيات بودن برای من توی اين توضيح داده شدن. و خوب با اديت دوبارش تقريبا دو برابر شد!! <شايدم سه برابر!!> در هر صورت نژاد هايی مثل الف ها و آينور ها تقريبا از اول نوشته شدن و بخش های بسیــــــــــار زيادی بهشون اضافه شده! نژادهايی هم جديد هستن مثل ترول ها اژدهايان ...

مطالب از سايت های واژه نامه ی آردا سايت دانيل گوار و نبرد حلقه و برداشت های خودم و در چند مورد از خوده سيلماريليون و ضمايم اومدن.تمامی عکس ها دوباره اديت شدن و روی هاست جديدی آپلود شدن چون عکس های سری قبل همه از دست رفتن. خيلی سعی کردم طوری اديت کنم که حجمشون کم شه اما چون خواستم خيلی پست کاملی باشه ممکن بلاگم خيلی سنگين بشه از اين به بعد  دير بالا بياد. و نکته ی ديگه هم اينه که قبلا من اسم ها رو به صورت اينگليسيشون ول می کردم اما از اين به بعد اون هارو به شکل فارسی می نويسم تا بهشون عادت کنيد در مورد تلفظ ها خيلی دقيق باشيد و هر مشکلی داشتيد يا توی قسمت کامنت بپرسيد يا به سايت واژه نامه ی آردا سری بزنيد.سيلماريليون داره ترجمه می شه!!

تمامی عکسی ها از سايت Daniel Govar نقاش مورد علاقه ی من بر داشته شدند.

 

@@@

 

 اقوام سرزمين ميانه و آردا:

بخش اول

 

 

 

 

 

هابیت ها

 

 

داستان هابیت ها:

 

اصلیت هابیت ها ناشناخته است. در ابتدا آنها مردمان فراوانی بودند  و بیشتر در شمال و شرق سرزمین میانه و  دره های رودخانه آندوین می زیستند. بعد از گذشتن هزار سال از عصر سوم  به دلیل تاریکی حضور سائورون در سیاه بیشه و دول گولدور  هابیت ها به شمال و غرب سرزمین میانه  کوچ کردند و در آخر بیشتر آنها در شایر ساکن شدند. اولین هابیت هایی که کوچ کردند و کوه های مه آلود را زیر پا گذاشتند هارفوت ها بودند و فالوهاید ها نیز مدتی بعد با گذشتن کوه های موجود در شمال ریوندل به آنها در اریادور پیوستند ولی استور ها آخرین گروه هابیت ها بودند که به شایر کوچ کردند.

  

ظهور هابیت ها:

 

هابیت ها از دورف ها کوچک ترند و قدرت عجیبی در بدون صدا حرکت کردن دارند. زندگی آنها به طرف آرامش سوق داده شد و بیشتر از هر چیزی از خوردن و نوشیدن لذت می بردند (یک هابیت اغلب 6 وعده غذا در یک روز می خورد. ). آنها پیوستگی عجیبی در بین اقوام مختلف خود دارند و تنها علم آنها در میان پدران گذشته ی آنها یافت می شود.

 

سه نوع متفاوت از هابیت ها وجود دارد: : هارفوت ها, استور ها و فالوهایدها

 

هارفوت ها: آنها در چهره قهوه ای تر کوچکتر و قد کوتاهتر بی ریش و بی مصرف (!) هستند. دستها و پاهای آنها پاک و چابک است. و آنها بیشتر نقاط کوهستانی و دامنه ی تپه ها را ترجیح می دهند.

 

استورها: آنها پهن تر هستند و دستها و پاهایشان بزرگتر است و سرزمین های صاف و کنار رودخانه را برای زندگی ترجیح می دهند.

 

فالوهایدها :انها در صورت و مو روشن تر هستند قد بلند تر و لاغر تر از باقی. آنها درخت ها را دوست دارند و بیشه زار ها را ترجیح می دهند.

 

نام های دیگر هابیت ها:

 

انسان ها آنها را "هافلینگ" و در زبان الف ها آنها "پرییانات" خوانده می شوند. هابیت ها خود را "کُدُک" و در زبان روهیریم ها نیز آنها را "هولبیتلان" می نامند.

 

 

 

الف ها

 

ظهور الف ها :

 

الف ها فرزندان الوواتار و جاودانه هستند هر چه قدر که زمان می گذشت انها مسن و یا به بیماری مبتلا نمی شدند. اما حتی اگر انها مجبور بودند تا انتهای دنیا زندگی کنند آنها مجبور نبودند در سرزمین میانه بمانند آنها می توانستند خطی راست را تا به انتهای  غرب طی کنند و سفر کنند راهی که برای فانیان  مسدود بود  (در عصر سوم الف ها بطرف غرب هجرت کردند زیرا در بین آنها افسردگی بیشتر و بیشتر شده بود)

الف ها چشم های بسیار قوی دارند به طوری که  هیچ  قومی مانند ان را ندارد و همچنین انها در عواطف و احساسات  بسیار برترند. آنها همه زیبا و دانا هستند. انها به همه چیز نام دادند حتی هر درخت نام مخصوص خود را دارد و افسانه ها می گویند که در ابتدا الف ها به درختان یاد داده اند که صحبت کنند. موسیقی هنر و علم مفهومی بالاتر از قدرت و  ثروت دارد اما هنوز گاهی آنها متبکر و مغرور هستند.

آنها تشنگی خود را برای عمل از دست دادند چیزی که در ابتدای جهان داشتند. و آنها از این که آیا سائورون شکست ناخوردنیست وحشت داشتند. بزرگترین ضعف آنها سوگواری برای گذشته است. آنها تغییر را دوست ندارند. این که الف ها جاودان اند به این معنا نیست که انها را نمی توان کشت. وقتی که آنها کشته می شوند تنها بدن خود را از دست می دهند و می توانند توسط جسمی تازه به زمین برگردند. روح آنها به هال های مندوس در والینور باز می گردد.

 

داستان الف ها:

 

 الف ها اولین بار در کوئیوینن آبهای جنبش در شرق سرزمین میانه بیدار شدند . آنها سال ها پیش قبل از بالا آمدن خورشید و ماه برخاستند.

 

والار می دانستند که الف ها بر می خیزند اما نمی دانست از کجا و چه زمانی. پس انها ابتدا متوجه جنبش نشدند

 اما الف ها به زودی توسط جاسوسان ملکور پیدا شدند. و ملکور موجودات خود را برای مراقبت از الف ها فرستاد. او چند الف را دستگیر کرد و آنها را شکنجه نمود و آنها به اورک های اولیه تبدیل شدند.

 

والار وقتی به بیدار شدن الف ها پی بردند که اُرومه در حال شکار در سرزمین میانه بوده و صدای آواز خواندن الف ها را شنیده است. او انها را اِلدار یعنی مردمان ستاره ها نامید. اما الف ها خود را کوئیندی  یعنی کسانی که با صدا صحبت می کنند نامیدند. والار تصمیم گرفتند تا الف ها را به والینور ببرند تا بتوانند آنها را تحت مراقبت مستقیم خود قرار دهند بنابر این سه گروه از الف ها به رهبری اینگوه ، فینوه و اُلوه که بعد ها با نام های وَنیار ، نولدور و تِلِری شناخته شدند به این سه گروه که سفر طولانی خود را به والینور آگاهانه پذیرفتند اِلدار یا کلاکوئندی (الف های روشنایی یا الف های برین)  نامیده شدند. اما تمامی الف ها به والینور نرفتند و آواری یا موریکوئندی ( الف های تاریکی ) نام گرفتند زیرا که آنها هیچ گاه نور دو درخت را ندیدند.

 

 

وَنیار:  اولین گروه از الف ها به رهبری اینگوه که تمامی آنها به والینور کوچ کردند و بسیار مشتاق بودند و همان جا باقی مانند به همین دلیل در تاریخ های سرزمین میانه نقش بسیاری را ایفا نمی کنند.

 

 

 

نولدور: آنها دومین گروه بودند که به والینور رسیدند و این فینوه بود که آنها را راهنمایی می کرد آنان بسیار از آئوله آهنگر آموختند و در زمینه ی حکمت و هنر دست از دیگر الف ها برتر بودند. آنها مدت ها در سرزمین جاودانه ی آمان زیستند اما بعد از تاریکی والینور گروه عظیمی از آنها برای بازپس گرفتن سیلماریل هایی که ملکور دزدیده بود به سرزمین میانه بازگشتند چه ملکور علاوه بر دزدیدن کارهای ارزشمند فیانور پدر او فینوه را نیز به قتل رسانیده بود.

 

 

تِلِری (لیندار): سومین قوم الف ها که فقط بخشی از آنها به رهبری اُلوه به والینور رفتند آنها به دریا عشق می ورزیدند و کشتی هایی زیبا می ساختند و در بندرگاه قو می زیستند. آنها خود را لیندار نغمه سرایان می نامیدند.

 

 

 

سیندار: یا الف های خاکستری بلریاند گروهی از تلری بودند که در بلریاند غربی مسکون شدند هنگامی که به دنبال لرد خود اِلوه می گشتند زیرا او دیر زمانی ناپدید شد و باقی قوم تلری به رهبری برادرش اُلوه به والینور رفتند. اِلوه بعد ها اِلوُ تینگول (شنل خاکستری)  نام گرفت و پدر لوتین تینوویل بود.

 

 

ناندور: گروهی دیگر از قوم تلری که در شرق کوه های مه آلود از مهاجران والینور جدا شدند و به رهبری لِنوه به سمت جنوب رود آندوین حرکت کردندو مردمان سیاه بیشه و لورین از این قوم هستند.

 

 

لایکوئندی : و یا الف های سبز گروهی از قوم ناندور بودند که به بلریاند کوچ کردند و در سرزمین اُسیریاند مسکون شدند.

  

 

 

دورف ها

 

 

 

داستان دورف ها :

 

برخلاف الف ها و انسان ها دورف ها فرزندان الوواتار نیستند. انها توسط آئوله  آهنگر قبل از بیداری الف ها و انسان ها ساخته شدند. آئوله نمی خواست منتظر شود تا فرزندان ایلوواتار  بیدار شوند پس او فرزندانی برای خود ساخت تا به آنها هنرها و مهارت های خود را آموزش دهد.  الوواتار  متوجه شد که آئوله چه کرده است اما چون می دانست او قصدی ندارد اجازه داد تا او دورف ها را نگه دارد اما این هفت پدر دورف مجبور بودند تا بیداری الف ها بخوابند.

 

هنگامی که بالاخره دورف ها برخاستند دورین فنا ناپذیر که از همه ی آنها سالخورده تر بود خازاد-دووم  را در کوه های مه آلود پیدا کرد. (که بعد ها موریا نامیده شد) آن هفت دورف بزرگ نیز شهر های بزرگی را در کوههای سرزمین میانه یافتند. مهم ترین آنها  بِلِگاست  و نوگرود نام داشت.

 

دورف ها در ظاهر به پیرمردانی کوتاه قد که ریش بسیار پر پشتی دارند می مانند. آنها خود را از دیگر قوم ها دور نگه می داشتند و زبانشان خازادول با احتیاط مخفی نگه داشته می شد. آنها نام واقعی خود را به  هیچ کس غیر از خود نمی گفتند و حتی آن را روی سنگ قبر خود نیز نمی نوشتند.

 

آئوله  زمانی دورف ها را افرید که آردا همچنان در  زیر سلطه ی ملکور بود او آنها را محکم ساخت به طوری که هیچ خطری نتواند آنها را آزار دهد.

 

دورف ها بسیار خودسر و مرموزند. انها قومی مغرور و عبوس هستند و همچنین آنها خوب و دوستانی با وفا هستند . اما توهین و بی احترامی را به هیچ وجه نمی توانند تحمل کنند و کینه و دشمنی آنها زمانی طولانی باقی می ماند. گفته می شود میتوانند حرفه های جدید را بسیار زود بیاموزند و توانایی خاصی در کار کردن با سنگ و فلز دارند.

 

دورف ها در حدود 250 سال زندگی می کنند اما هیچکس نمی داند بعد از مرگ چه به سرشان می اید. الف ها بر این باورند که روح دورف ها بعد از مرگ به همان سنگی که از آن ساخته شده اند باز می گردد اما عقیده ی دورف ها متفاوت است. عقیده ی دورف ها بر این است که قسمتی از هال های مندوس توسط آئوله برای آنها در نظر گرفته شده است و بعد از نابودی دنیا و آخرین نبرد (داگور داگورات که نیروهای عظیم دو برادر ملکور و مَنوه در والینور با یکدیگر مبارزه خواهند کرد و بدین وسیله اردا نابود خواهد شد) آنها به آئوله در بازسازی دنیا کمک خواهند کرد.

 

نام های دیگر دورف ها:خازاد, گونهیریم (فرمانروایان سنگ ها) ,فرزندان آئوله  (نامی که دورف ها خود را با آن می نامند) نائوگریم  (که در زبان الف ها به معنی مردمان کوتوله است).

 

 

 

انسان ها

 

 

 ظهور انسان ها:

می توان گفت نژاد انسان ها جوان ترین نژاد سرزمین میانه است . اولین انسانها در شرق هیلدوریِن (سرزمین پیروان )هنگامی که برای اولین بار خورشید از غرب طلوع کرد و نولدور به سرزمین میانه بازگشتند بیدار شدند. بعد از طلوع خورشید بسیاری از انسان ها بعد از حدود سیصد سال سرگردانی به غرب سرزمین میانه و در نتیجه بلریاند آمدند

 

داستان انسان ها:

 

 هدیه ای که الوواتار  به انسان ها داد مرگ بود. برخلاف الف  ها انسان ها باید دنیا را بعد از زمان معین ترک کنند.

 

اِداین: الف ها انسان ها را اِداین می نامیدند اما این نام بیشتر به اولین گروه از انسان ها که پا به بلریاند گذاشتند و دوش تا دوش الف ها در برابر نیروهای ملکور جنگیدند و به آنها وفادار ماندند اطلاق می شد. و این گروه شامل 3 خاندان انسان ها بود خاندان بئور خاندان هالِت و خاندان هادور . این سه خاندان بعد ها به عنوان پاداش سرزمین اِلِنا و یا نومه نور را از آن خود کردند و قومی قدرتمند و با عمری طولانی را به وجود اوردند.

 

خاندان بئور: قدیمی ترین سه خاندان اِداین این خاندان بود که از نوادگان بئور کهن سال بودند آنها جزو خدمتگداران فینرود فلاگوند شدند و باراهیر و در نتیجه برن از این خاندان هستند.

 

خاندان هالِت: این خاندان از اخلاف هالداد بودند و نام آن ها از نام دختر وی هالِت کسی که مردمش از بلریاند شرقی به جنگل برتیل اورد آمده است.

 

خاندان هادور: مشهور ترین سه خاندان اِداین خاندان هادور بود که اولاد هادور لوریندول بودند تورین هورین و تُر همه از این خاندان بودند.

 

استرلینگ ها و هارادریم ها: هنگامی که انسان ها برای نخستین بار برخاستند والار توجه خاصی به آنها نشان ندادند در نتیجه ملکور توانست تعداد بسیار زیادی از آنها را به متحدان خود تبدیل کنند. بعد ها دو گروه باقی مانه از آنها به سائرون در جنگ حلقه نیز کمک رساندند. استرلینگ ها که به گروهی از مردمان وحشی در شرق سرزمین میانه اطلاق می شد و آنها از دشمنان دیرینه ی گوندور بودند و هر از چندی به آن حمله و خساراتی را حاصل می آمدند. هارادریم ها نیز گروهی از مردم وحشی ساکن در سرزمین هاراد در جنوب سرزمین میانه بودند.  

 

 

دُرودین ها :  گروهی بسیار کهن از انسان ها که در جنگ با مورگوت فعال بودند و مکانی در نومه نور نیز برای آنها در نظر گرفته شده بود با گذشت زمان آنها به مردمانی مرموز که فقط در جنگل ها می زیستند و انسان ها ی دیگر دوری می کردند تبدیل شدند. آنها در دوران سوم با نام ووز ها نیز شناخته می شدند.

 

 

انت ها

 

 

 

داستان انت ها:

  

انت ها که مردمان درختی هم نامیده می شدند برای محاقظت از درختان از طرف یاوانا به سرزمین میانه راه یافتند. هر انت به یک درخت شباهت دارد و این دلیل آن است که هر انت ظاهری مخصوص به خود دارد.

 

انت ها همیشه در غار هایی در کناره ی سرچشمه ها زندگی می کنند و تنها غذای مایع می خورند. (نوشیدنی که وقتی دو هابیت جوان مری و پیپین ان را نوشیدند قدشان رشد کرد) و تنها زمان کوتاهی دراز می کشند. انها موجوداتی جاودانه نیستند اما سنشان بسیار بالا و پیر هستند. انها ارام راه می روند و زمان بسیاری طول می کشد تا تصمیمی مهم بگیرند. آنها اصلا عجله را دوست ندارند.

 

در عصر اول انت ها در همه جای سرزمین میانه پراکنده بودند در عصر دوم انت بانو ها در منطقه ای که بعد ها سرزمین های سوخته نامیده شد زندگی می کردند . هنگامی که سائرون به این سرزمین ها حمله کرد همه جا را نابود کرد و انت بانو ها را از انجا فراری داد. اما بعد از ان انت بانو ها توسط هیچ کس نه انت ها  و نه انسان ها دیده نشدند. گفته می شود که انت بانو ها تمام دانایی های خود را در باره ی کشاورزی به انسانها انتقال دادند. در طول عصر سوم انت ها تمام سرزمین میانه را به دنبال آنها جست و جو کردند اما انها هرگز انت بانو ها را پیدا نکردند. بنابر این انت ها زمانی که مری و پیپین چوب ریش را دیدند مردمانی در حال نابودی بودند.

 

 

 

ارک  ها

 

  

داستان ارک ها:

 

اصلیت اورک ها از الف هایی است که ملکور آنها را اسیر و شکنجه کرده بود. 

اورک ها کوچک بودند و صورت شان سیاه بود. آنها بینی کوچک چشمانی مانند شکاف و دندان هایی بسیار تیز داشتند. نور خورشید آنها را سست می ساخت و این دلیلی بود که آنها در تونل های زیرزمینی زندگی می کردند . حتی اگر ارک ها تربیت نشده بودند بسیاری از علوم طب گیاهی را می دانستند. هنگامی که ارک ها خلق شدند در ابتدا زبانی مخصوص به خود نداشتند بلکه از زبان های دیگر استفاده می کردند و انها را تغییر می دادند. ارک ها گویش های بسیاری داشتند به طوری که خود انها نیز متوجه تمام گویش هایی که بینشان رد و بدل می شد نمی شدند. اما سائرون در زمان خود زبان سیاه را تکمیل کرد و تمامی زیر دستانش از ان پس از آن استفاده کردند اما همه ی ارک ها از فرمان او پیروی نمی کردند.

 

ارک ها دو نوع داشتند اسناگا(در زبان موردور به معنی بَرده است) که ارک هایی کوچک بودند  یوروک-های  که اورک هایی تنومند بودند.

 

 

  

یوروک-های ها :  آنان  اولین بار در عصر سوم مشاهده شدند. انها از تلفیق نژاد انسان ها و ارک ها به وسیله ی سارومان وجود آمدند. آنها بزرگ تر و قدرتمند تر از ارک ها بودند و می توانستند نور خورشید را تحمل کنند

 

 

 

 

نزگول

 

 

داستان نزگول:

 

در ابتدا آنها نه پادشاه انسان بودند که سائرون حیله گر به انها نه حلقه ی قدرت هدیه کرد. اما حلقه های قدرت انها را ضعیف و انها را به درون تاریکی کشاند. از این زمان انها محدود خواسته های سائرون بودند.

این نه تن در میناس مورگول  زندگی می کردند و تنها توسط آب آتش و شمشیر های جادویی کشته می شدند. اما بدون سائرون نزگول هم نمی توانستند زنده بماندند. هنگامی که سائرون شکست خورد و حلقه ی یگانه ی او به ایزیلدور رسید انها نیز برای مدت طولانی ناپدید شدند اما هنگامی که سائرون و حلقه هر دو نابود شدند این نه تن نیز باقی نماندند.

  

 

 

اژدهایان

 

 

 

داستان اژدهایان:

 

 

اژدهایان موجوداتی خزنده و بسیار قدرتمند بودند که در میان دهشت انگیز ترین خدمتگذاران ملکور جای داشتند. از منشا و ابتدای آنان در هیچ داستانی گفته نشده است. اولین اژدهای مشاهده شده در سرزمین میانه گلارُنگ، پدر اژدهایان ، بود کسی که اولین بار از انگباند در اواسط دوران اول خارج شد.
بعد از گلارُنگ بسیاری دیگر فرستاده شدند تا در سه دوران دیگر ترس را به قلب های الف ها و انسان ها راه دهند. و در میان آنان انکالاگون اولین اژدهای بالدار اسکاتا کسی که در آبهای سرد شمالی می زیست و اسماگ آخرین آزدهایان عظیم الجسه قرار داشتند.

اژدهایان هوش و توانایی سخن گفتند داشتند و بسیاری از آنها قادر بودند نفرین- اژدها را اعمال کنند ، سردرگمی و پریشانی که هر آنکه به چشمان موجود نگاه می کرد به آن دچار می شد.

 

اژدهایان تا پایان دوران سوم نابود نشدند و اعتقاد بعضی بر اینست که تعدادی تا عصر خود ما نیز زنده مانده اند اما از ورم (سوسمار) ها و دِرِیک (سوسمار های بالدار) روزهای پیشین اثری نمانده است.

 

 

 

دِرِیک های آتشین: این نوع اژدهایان از نوع دیگر قوی تر بودند و همان طور که اسمشان اشاره می کند نفس آتشین داشتند. آنان بسیار سنگسن تر و در حرکت کردند کند بودند.

گلارُنگ ، آنکالاگون و اسماگ تمامی دِرِیک آتشین بودند .

 

 

سرد درِیِک ها : اژدهایان کوچکی بودند که نمی توانستند آتش بسازند. با این حال در برابر انسان های آن زمان عظیم بودند و طبیعتشان مانند طبع ماران و افعیان سرد بود و بسیاری از آنها که بال داشتند با حداکثر سرعت و سر و صدا پرواز می کردند.

 

ملکور از آنها در جنگ های دوران اول استفاده کرد بعد از نبرد غضب که در آن بسیاری زا آنها نابود شدند تعداد کمی از آنها به نواحی شمالی سرزمین میانه و فراسوی کوهستان خاکستری فرار کردند.

 

بعد از گشت هزار سال تعداد آنها به سرعت رشد کرد به گونه ای که دوران سوم معضلی اساسی برای دورف هایی که در کوه های خاکستری به حفاری مشغول بودند به حساب آمدند. حملات این موجودات مهیب باعث شد تا دورف ها از کوه های خاکستری به سمت شرق کوچ کنند و به زودی قلمرو ها خود در اره بور و تپه های آهن دایر کنند.

 

در مورد این نژاد اژدهایان بیش از این چیزی گفته نشده است اما به نظر می رسد در زمان ماجراجویی بیلبو بگینز آنها کوه های خاکستری را ترک گفته باشند. این امکان وجود دارد که اورک ها آنها را به سمت بیابان های سرد شمالی سوق داده باشند.

 

 

 

ترول ها

 

 

داستان ترول ها:

 

ترول ها هیولا هایی عظیم الجثه و کم هوش بودند که گفته می شود توسط ملکور و با الگو برداری از انت ها (برای به استهزا در آوردن انان) خلق شده اند. ترول ها همه گی فرمی انسان گونه اما بسیار بزرگ تر داشتند و پوست آنها تقریبا غیر قابل نفوذ بود. آنها از سنگ و در تاریکی خلق شده بودند به همین دلیل از خورشید وحشت داشتند و اگر نور خورشید آنان را لمس می کرد به سنگی که از آن ساخته شده بودند تبدیل می شدند.

 

در دوران نبرد حلقه سائورون گروهی از ترول ها را به گونه ای تکمیل کرد که باهوش تر بودند و توانایی بیشتری در انجام کارها داشتند و علاوه بر آن می توانستند نور خورشید را تحمل کنند. به این گروه از ترول ها اُلوگ-های گفته می شد. 

 

 

 

 @@@

 

پيام هاي ديگران () از سايه نا گاه طلوع نور، رينگيتور بيدار بود
Eru, The One



 

ويرايش ها: از اين به بعد من اول يه بخش توضيح می ذارم اينجا تا در مورد تقيرات متن جديد صحبت کنم. خوب اين متن تا حدی از اول ترجمه شده بخش هايی رو قبلا به دليل اينکه برام سخت بودن حذف کرده بودم همچنين توضيح شخصی که در ادامه بوده برنداشتم اما بخش هايی بهش اضافه و کم کردم.و همين طور اسم های اينگليسی رو فارسی کردم.

 

@@@

ERU, ILÚVATAR

هنگامی که همگی پوچی عظيمی بود آينولينداله (اهنگ  آينور) از قادری مطلق او که به تنهایی در فضای بزرگ و خالی زندگی می کرد سخن به ميان آورد. او را اِرُ یگانه و يا آنگونه که الف ها بعد ها او را ايلوواتار ناميدند.

 

به واسطه ی افکار اصلی او زندگی به اولین قوم خدایان که  آينور نامیده می شدند بخشیده شد. و به دليل نيروی عظيم روان او این قوم جاودانه شد او برای  آينورها هالی بی انتها در فضای خالی  و  پوچ ساخت. در انجا بود که به انها اموخت اواز بخوانند و انها به هم سرایانی اسمانی و مقدس تبدیل شدند. ايلوواتاراهنگ انها را راهنمایی کرد و این گونه رویایی از ساختن دنیایی کوچک که درون فضای خالی می چرخید ساخته شد.

 

هر آينور در این وهم بخشی برای خود داشت اما آن که ملکور نامیده می شد اواز ستیزه و درد را سر داد. الوواتار کلمه را گفت و دنیا که همان  ايياه بود ساخته شد. آينورها تصمیم گرفتند به ان شکل بدهند پس دریا ها و کوها بیابان ها و اقیانوس ها را ساختند.

 

هرچند همان طور که در آهنگ آينورها ناسازگاری وجود داشت در خلق آردا نيز. اولین جنگ درگرفت و هارمونی اهنگ شکسته شد  و این آردا بود که در هم ریخته و پاره پاره رها شد و  ان هدفی که انها در رویا می دیدند برای همیشه گم شد......

 

@@@

 

اگر کتاب 1 رو خونده باشید می بینید که در بخشی از کتاب قبل از رسیدن هابیت ها به بری اون ها با شخصی به نام تام بامبادیل اشنا می شن.کسی که می گفت از تمام درختها کوهها و دنیا قدیمی تره.وقتی فرودو حلقه رو به تام نشون می ده اون حلقه رو دستش می کنه اما نا پدید نمیشه در حالی که حلقه همه رو ناپدید می کنه.... وقتی من این قسمت از کتاب رو خوندم چیز زیادی نفهمیدم ولی اگه با دقت نگاه کنیم می بینیم که تام ممکنه همون Eru  باشه که جسمه فیزیکی به خودش گرفته و به Arda اومده ...می شه گفت هیچ چیز در این کتاب بیهوده بیان نشده و همه چیز یه جایی به درد می خوره...... البته این فقط ایده ی منه..... با اين وجود اين نظريه توسط خود تالکين رد شده چون تالکين اصرار داشته که در داستانی تخيلی هميشه بخش هايی مبهم و سوال هايی بی جواب بايد وجود داشته باشه.

 احتمال زیاد توضیح بیشتر این که تام کیه و از کجا اومده در کتاب "The Adeventures of Tom Bombadil " هست ......

 

 

 

پيام هاي ديگران () از سايه نا گاه طلوع نور، رينگيتور بيدار بود
به حلقه دوست داران تالکين خوش آمديد.



بالاخره.....بعد مدت ها.... چشماتون اشتباه نمی بينه اين وبلاگ شباهت عجيبی به وبلاگ خودم داره! با اين تفاوت که اين وبلاگ شعبه ی دوم اونه!

اين وبلاگ قراره نقشش آرشيوي برای وبلاگ اصلی من باشه يعنی پست های قديمی با ارزش از نو اينجا آپلود می شن چون به نظر من بعضی چيزا بايد هميشه تو اينترنت باشن. البته اغلب مطالبی که اينجا آپلود می شن بارها تو سايت ها مختلف به عنوان مقاله قرار گرفتن مثل زيرآبيوس  جادوگران پرشين ويزاردز سابق و يا حتی جاهايی که من خبر ندارم. بنابراين برای کسايی که از ابتدا با وبلاگ من پيش می رفتن مطلب جديدی نداره مگر عکس های جديدی ممکنه اضافه شه يا اديت هايی و از اين جور چيزا.

مطلبی در مورد قالب اين وبلاگ...قالب اين وبلاگ در اصل مال سايت خدابيامرز حلقه دات کام بود که با يکی شدن دو سايت ناروگ و حلقه و به وجود اومدن سايت آردا که هنوز هم خبری ازش نيست اين قالب و لوگوی بالاش از رده خارج شدن.

اما چون اين قالب و لوگو رو انيس طراحی کرده و من به شخصه می تونم بگم جزو زيباترين لوگوهاييه که تا حالا ديدم اين وبلاگ تا حدی فقط و فقط برای استفاده از چيزی بود که حتی يک روز هم روی وب نرفت...برای ادای دينی که بر گردنم داشت.

خوب احتمالا با همون سرعتی که وبلاگ اصلی رو آپلود می کنم اينجارم آپلود می کنم يا شايد سری تر ماهی دو پست .....

 

 

 

پيام هاي ديگران () از سايه نا گاه طلوع نور، رينگيتور بيدار بود
شعبه ی دوم!



امتحان می شه! شعبه ی دوم وبلاگ من رينگيتور....

پيام هاي ديگران () از سايه نا گاه طلوع نور، رينگيتور بيدار بود